مجنون نامه 313



محبوبا خسته ام... لرزانم... گریان و پریشان از کرده خویشم... نفسم به کندی بالا می آید و ضربان قلبم هر لحظه می خواهد از حرکت باز بایستد چشمانم از گناه کور شده و دست و پاهایم تاب انسان خودخواهی مثل مرا ندارند.
خوب میدانم که به خود بد کردم و تو را از یاد برده ام. میدانم که پلهای پشت سرم را خراب کرده و راهی به جز ندارم. میدانم که هیچکس جز تو نمیتواند موجود خودخواه و از خود راضی را تحمل کند. خوب میدانم که دوران کودکی و حماقت های بچه گانه را زیر پشت سر گذاشتم و هیچ عذری به درگاهت ندارم. میدانم که بارها نمک خورده و نمکدان شکسته ام .
اما تو خدای منی و اگر ترا نیز از دست دهم پست ترین درماندگانم.
محبوب من آیا کسی هست که از در خانه تو نومید باز گردد؟ آیا کسی هست که لغزش هایش از رحمت تو بیشتر باشد؟ آیا کسی هست که ترا صدا کند و جوابی نشنود؟ آیا کسی هست که غمگین و دلشکسته به خانه تو بیاید و مسرور و شادمان برنگردد؟
پس به من عاجز درمانده روسیاه نظر کن و حال خرابم را ببین درماندگی ام و تباهی را که در ان دست و پا میزنم
خدایا کمکم کن
حالا به من نگاه کنید! اگر خدا دستتون رو نگرفت نگید خدا فراموشتون کرده که خیلی حرف زشتیه! (بزرگترین گناه نا امید شدن از رحمت خداوند) دوحالت بیشتر نداره یا اینکه خدا دوست داره بنده اش بش التماس کنه و همیشه در خونش باشه و باش حرف بزنه یا اینکه حکمتی تو این کار هست که باید در این موضوع صبر کنید ولی یه چیزی رو فراموش نکنید از یاد خدا غافل نشید و در امور غیر شرعی که دست گل به آب میدید از خدا توقع نداشته باشید گرچه خدا همه جوره هوای بنده هاش رو داره

/ 0 نظر / 7 بازدید